كارن آرمسترانگ ( مترجم : كيانوش حشمتى )
35
زندگينامه محمد ( ص ) ( فارسي )
سيسيل ، مرتاض افسانهاى ايتاليا يواخيم فيرورى « 1 » را ملاقات نمود . يواخيم معتقد بود كه با ظهور اسلام و هرج و مرجى كه توسط اين دين انتشار مىيابد ما به آخر زمان نزديك شدهايم ؛ همچنين اعتقاد داشت كه ضد مسيح هماكنون در رم زندگى مىكند و آماده مىشود تا به عنوان پاپ رهبر مسيحيان گردد . او همچنين پيشبينى پيروزى ريشارد بر صلاح الدين ايوبى ( فرمانده مسلمانان ) را نمود كه درست از آب درنيامد . با توسعه فرهنگ نقد و بررسى افكار در اروپا ، اسلام هم در صف همان دشمنانى قرار گرفت كه مىبايست مورد انتقاد شديد قرار گيرد . اصلاحطلبان ، اسلام و پاپگرائى را در يك صف مىديدند ؛ به همين جهت اصلاحطلب مشهور قرن چهاردهم جان وايكليف « 2 » اشكالات اصلى اسلام را همان اشكالات اصلى كليسا مىداند . غرور ، خودخواهى ، خشونت ، شهوت و افتخارطلبى اصولى بودند كه هر دو ( اسلام و كليسا ) در آن مشترك بودند . او مىنويسد : « ما ماهومتهاى غربى « 3 » - با اشاره به كليسا به عنوان يك مجموعه كلى - اگرچه گروه كوچكى هستيم ولى فكر مىكنم كه تمام دنيا براساس برنامهريزىهاى اعتقادى ما قابل هدايت و اداره است . » 20 تا زمانى كه اينچنين فكر مىكنيم و سعى در پيدا كردن معناى واقعى انجيل و پياده كردن آن در اجتماع نباشيم ، روح اسلام در شرق و غرب گسترش مىيابد . اين تفكر در حقيقت قرار دادن اسلام و پيامبر آن در مقابل هر انديشه پسنديده و نيكوئى بود كه غرب آرزوى آن را داشت . وايكليف با خواندن ترجمه قرآن به اين باور رسيد كه فصول مشترك فراوانى بين محمد ( ص ) و كليساى رم وجود دارد . او مىگفت محمد ( ص ) نيز مانند كليساى رم با انجيل برخورد بسيار خائنانهاى داشته ، از اين كتاب آنچه را كه به نفع خود بوده استخراج و بقيه را رها نموده است . محمد ( ص ) نيز ابداعات جديدى ( مانند كليساى رم ) به وجود آورده كه به جز سنگينتر كردن بار وظايف مذهبى انسانهاى مؤمن اثر ديگرى ندارد . و از همه مهمتر اينكه او هم مانند كليساى رم مردم را از هرگونه بحث آزاد مذهبى منع نموده است . وايكليف كه بر مجموعهاى از اطلاعات نادرست تكيه مىكند ، در حقيقت تعصب قرون وسطائى خود را در لابلاى آيههائى از قرآن
--> ( 1 ) - Juachim of Firori ( 2 ) - John Wycliffe ( 3 ) - Western Mahomets